ميرزا محمد حيدر دوغلات

322

تاريخ رشيدى ( فارسي )

مهرنگار خانيم است كه به سلطان احمد ميرزا پادشاه سمرقند نسبت فرموده بودند . چون شاهى بيگ خان ، سلطان على ميرزا [ را ] « 1 » گرفت و كشت و سمرقند مستخلص گردانيد . در آن فتح مهرنگار خانيم را عقد نكاح بسته بود . چون در محاصره آخر كه بابر پادشاه [ را ] « 2 » در سمرقند كرد و آخرش به صلح انجاميد و خانزاده بيگم را طلب نمود ، بابر پادشاه ، خانزاده بيگم به عوض جان خود با وى داده به سلامت بدر رفت كه مذكور شده است . چون خانزاده بيگم را اين مهرنگار خانيم ، خاله بود ( 134 ر ) و عقد هر دو در يك آن مجوّز نى ، پس مهر نگار خانيم را مطلقه ساخته ، خانزاده بيگم را عقد نكاح بست و خانيم در سمرقند مىبود . چون شاه بيگم را به خراسان روان كردند ، خانيم همراه مادر سببى شد و پدرم را خواهر مادرى بود « 3 » كه از شهر سبز به وقت فرار به ساير متعلقات در شهر سبز مانده بود ، برادرم شاه محمد را گرفته همراه بيگم و خانيم به خراسان آمدند . پدرم را قبل از آمدن اين جماعت داعيه سفر مباركه حجاز مىشد ، چون اين جماعت ملحق گشتند ، فرو گذاشت . ايشان در آن ديار غربت در مذهب فتوت محظور بود . پس مقرر داشتند كه ايشان را به كابل رسانند ، چه در كابل بابر پادشاه بود كه حكايت آن گذشته است . شاه بيگم والده پادشاه را مادر سببى مىشد و با مهرنگار خانيم يك زايده بودند . و به اين عزيمت از ميرزا سلطان حسين رخصت حاصل كرده متوجه كابل گشتند . قبل از آنكه به كابل برسند به چند روز والدهء بابر پادشاه كه قوتلوق نگار خانيم باشد وفات كرده بود . وفات او از جمله سوء طالع اين جماعت بود . بابر پادشاه همان رنگ در صورت عزّ استقبال نموده موارد اين جمع را بغايت مكرم و محترم داشت و به آنچه در وسع گنجايش داشت مهما امكن رعايت خاطر ايشان را لازم گرفت . چند مدت در غايت [ راحت ] و امنيت ، روزگارى مىگذشت . متعاقب ، خبر وفات ميرزا سلطان حسين رسيد و خصوصيت احوال خراسان آنكه ميرزا بديع الزمان به حكم قاعده و توره به تخت پدر مستقر مىگشت . خديجه بيگم كه

--> ( 1 ) . نب : - را . ( 2 ) . نب : - را . ( 3 ) . نگ : پدرم را خاله‌اى بود .